جمال رضايى

232

بيرجندنامه ( فارسى )

پس از ازدواج كه ناگزير بودند هزينهء زندگى خانوادهء خود را تأمين كنند ) . اين شيوهء كارآموزى و اشتغال رسمى معهود بود كه بيشتر افراد طبق آن عمل مىكردند ولى پدران پسران را وادار به اين كار نمىكردند و بعضا آنها را نزد استادكار ديگرى به شاگردى مىفرستادند تا حرفهء او را فراگيرند . برخى از آنان - به‌ويژه فرزندان طبقات پايين‌تر و كم‌بضاعت‌تر جامعه - در كارگاه‌هاى قاليبافى شاگردى مىكردند و « قاليباف » مىشدند . قاليبافى تنها حرفه‌اى بود كه مرد و زن و پسر و دختر مشتركا بدان اشتغال داشتند . قاليبافان معمولا كودكان را در برابر مبلغى ناچيز براى مدّتى معيّن « اجير » مىكردند و وقتى كه بزرگ مىشدند و اين هنر را فرا مىگرفتند روزانه يا هفتگى و يا در برابر مقدار كارى كه انجام مىدادند مزدى به آنان مىپرداختند . فرزندان كشاورزان ( برزگران ) ياران صميمى خانواده بودند و پسر و دختر هركدام متناسب با وضع خود قسمتى از كارهاى كشاورزى يا خانه و خانواده را برعهده مىگرفتند . ندرتا ممكن بود برخى از پسران كشاورزان به كارهاى ديگرى چون بنّايى ، كوزه‌گرى ، كوره‌پزى و . . . رو بياورند . پسران اشراف و اعيان و طبقات برخوردار و مرفّه بيشتر همان شغل پدر را دنبال مىكردند و به‌كار و حرفه‌اى نمىپرداختند تنها ممكن بود برخى از آنان در حوزهء علميّه به تحصيل بپردازند و به‌خصوص پس از تأسيس مدارس جديد در اين مدارس درس مىخواندند و ممكن بود مسير زندگى و اشتغال آنان عوض شود . دختران اين طبقات كمتر دنبال كارى مىافتادند و بيشتر به امور خانه و خانه‌دارى سرگرم بودند و همّ مادران و خودشان اين بود كه « كدبانو » هايى شايسته بار آيند . برخى از آنان براى تفنّن و سرگرمى هنرهايى مانند خيّاطى ، گل‌دوزى و . . . را كه آنها را هم براى يك « كدبانو » يا زن « خانه‌دار » شايسته لازم مىدانستند ياد مىگرفتند . دختران طبقات متوسّط و كم‌بضاعت كارهايى مانند ريسندگى ، بافندگى ، « گيوه‌چينى » ، خيّاطى و گلدوزى حرفه‌اى را از مادر خود يا زن استاد ديگرى فرامىگرفتند و از اين راه‌ها درآمدى براى خود و خانوادهء خويش تحصيل مىنمودند . دختران خانواده‌هاى بىبضاعت و كارگران و مزدوران كار مادران را دنبال مىكردند و بيشتر در خانه‌هاى اعيان و اشراف و توانگران خدمتكارى ، خانه‌شاگردى ، ظرف‌شويى ، لباس‌شويى و . . . مىكردند و يا در بازار به پاك‌كردن پنبه ، پشم ، كرك ، مو و . . . مىپرداختند و روزانه - يا به نسبت كارى كه انجام مىدادند - مزدى مىگرفتند . اين وضع تا تأسيس مدارس جديد ادامه داشت و چنان‌كه ياد شد رسمى معهود بود . پس از تأسيس اين مدارس و افزايش تعداد آنها و استقبال مردم از سوادآموزى عدّهء زيادى « باسواد » ( در درجات مختلف ) پيدا شدند . اينان كه از فرزندان همهء طبقات و اصناف بودند پس از اتمام تحصيل خود در بيرجند ( و يا ترك تحصيل ) - چون هنوز در ايران دانشگاهى نبود و تعداد